برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
یک چیزهایی توی "خاک آشنا" کم است؛ انگار فیلم یک چیزی کم دارد. برای کسی که آخرین سری "جیمز باند" را به 5 قسمت تقسیم کند و هر کدام را توی یک هفته ببیند، به یک دفعه دیدن "خاک آشنا" کمی غیرمنتظره است.
"خاک آشنا"ی فرمانآرا به گفته خودش "همچون عکسی شده که چشمهای آن را درآوردهاند" و من این فیلم را دیدهام اما هنوز منتظرم ادامهای وجود باشد.
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
قسمتی از دیالوگ فیلم کنعان
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
میم: میتونی حدس بزنی زنم طلاهاشو فروخته چی خریده؟
من: پیانو
میم: از کجا فهمیدی؟
من: چون عاشق پیانو بود
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
خوشحالم که با دوستان همکاران خانمم علاوه بر مارک رژ لب، اسپری، شماره رنگ مو، رد و بدل کردن آدرس مزون و آرایشگاه و کافههای سجاد و فلسطین، در مورد نگاه به زندگی، خیانت، وفاداری، دروغ، وسواس، بهتر بودن، گروه، کتاب، اعضای شورای شهر و شهردار آینده، دبیر شورای عالی امنیت ملی، رفسنجانی و سید محمد خاتمی هم حرف میزنیم.
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
تولد سید محمد خاتمی عزیز را با یک روز تاخیر به خودم تبریک میگویم.
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی
کجا قرار بود بعد از سیزده یا چهارده سال که آنهمه سرزنده بودم و جوان، کسی پیدا بشود و به من بگوید بدبخت! خودم هم باورم شد، آدمیزاد است اما اینقدر زود باور به بدبختی خود؟ آنهم منی که خوشبینی را در حق خودم و دیگران تمام میکردم
شاید چیزهایی دارد تغیر میکند
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی